ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

132

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

اينجايى . به خدا از وقتى كه تو را از كار بر كنار كرده‌ام ، جبه‌ات شپش گرفته » . مع ذلك وقتى از گوشه ديگر به عثمان بانگ زدند : « توبه كن و پشيمانى كن تا مردم دست از تو بدارند » ، عثمان دو دست برداشت و رو به قبله كرد و گفت : « خدايا من نخستين كسم كه توبه به پيشگاه تو مىآورم » . عمرو بن عاص نيز به سوى ملك خود در فلسطين رفت و در آنجا بىصبرانه به انتظار پايان كار عثمان نشست . « 1 » در پى تسلّط روزافزون خويشاوندان عثمان ، و بويژه مروان ، بر او ، صحابيان عضو شوراى منتخب ، با مشاهده كاهش تسلّط خود ، در برابر خليفه قرار گرفتند . بسيارى از مردم هنوز آنان را نگاهبانان اصول اسلام و رهبران غير رسمى جامعه اسلامى مىدانستند كه همگى مسئول هدايت آن در راه درست بودند . اينك هر يك از آنان ، به درجات متفاوت ، حمايت خود را از خليفه‌اى كه خود برگزيده بودند ، بازمىگرفتند . مهمتر از همه ، روگردانى عبد الرحمن بن عوف خليفه‌ساز و شوهر خواهر پيشين عثمان بود . از آنجا كه او به سال سى و دو هجرى ، يعنى سه سال پيش از قتل عثمان ، درگذشت مىتوان دريافت كه نارضايى عميق مدتها پيش از آن كه به بحران واقعى برسد به سطوح خطرناكى رسيده بود . مسور بن مخرمه ، خواهرزادهء عبد الرحمن ، روايت مىكند زمانى كه تعدادى از شتران زكات را به مدينه آورده بودند عثمان آنها را به يكى از بنى حكم « 2 » بخشيد ، دايىاش به دنبال او و عبد الرحمن بن اسود بن عبد ياقوت ، نوه عمهء محمد صلّى اللّه عليه و آله و از سران بنى زهره ، فرستاد . آنان شتران را گرفتند و عبد الرحمن ( بن اسود يا ابن عوف )

--> ( 1 ) طبرى ، ج 1 ، 2972 . سلسله سند اين روايت به محمد بن عمر نواده على عليه السّلام ، بازمىگردد كه در آغاز عصر عباسى درگذشت . روايت عون مولاى مسور نيز تأييد مىكند كه عمرو مدينه را به قصد املاك خود در فلسطين ترك كرد ( همان ، ص 2967 ) . دربارهء محل املاك عمرو در فلسطين كه عجلان نام داشت ر . ك : « ما ترك عمرو بن عاص در فلسطين : توضيحى در مورد سنگ‌نوشته‌اى عربى در نگب ( نقب ) » در مجله مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى ، 52 ( 1982 ) ، ص 24 - 37 ، در 31 - 37 . در شعرى منسوب به عمرو چنين آمده است . مصريان در مقابل سرسختى عثمان مسلما قيام خواهند كرد . اگر او را بكشند فتنه‌اى است كه تحمل آن براى يثرب ( مدينه ) مشكل است و اگر او را به حال خود بگذارند مصيبت و سركوفت خطرناكى براى خود آنان خواهد بود پس بهتر آن است كه او به شام بگريزد و منتظر سرنوشتى شود كه خطا نمىكند . ( ابن عساكر ، عثمان ، 307 - 308 ) . چه اين شعر واقعا از آن عمرو باشد و چه نباشد ، احتمالا آرزوهاى او را به خوبى بيان مىكند . ( 2 ) بعض بنى الحكم ، طبرى ، ج 1 ، ص 2980 . احتمالا منظور او حارث است و اين روايت به واقعه‌اى كه بيشتر نقل شده اشاره دارد .